تبليغاتX
قصه دل

قصه دل

امروز قصه دلم را گوش میکنی فردا چو قصه مرا فراموش میکنی

ترس

دستهایم مثل صدایم می لرزد

ترس از این که ند انی

صورتم مثل قلبت سرد و کبود

ترس من از بی رحمی تو بود

ترس من از  بی خبر  رفتن تو نیست

ترس من از  نبود رحم توست

 

+ نوشته شده در  89/01/17ساعت 17:13  توسط نپرس  | 

سال نو مبارک

سال نو را به همه دوستای خو بم تبر یک عرض میکنم

اگه کسی از نوشته هام ناراحت شد ه معذ ر ت میخوام

ازدوستای گلم

سار ا

مژده

مهردادک

گل بانو

دختر تنها

دخترک تنها

سعید

دختر ایرونی

و همه دوستای عزیزم که در طول سال گذشته منو همراهی کردند تشکر میکنم

برای همه سال خوبی ارزو میکنم

بای تا سال نو

+ نوشته شده در  88/12/29ساعت 9:52  توسط نپرس  | 

نبود ی

امدم نبودی

سراغت را از گل بی بهانه گرفتم نبودی

توی کوچه های خلوت شادی گشتم نبودی

توی کوچه د رد ودل رفتم شلوغ بود

جایی برای من نبود

صدایت کردم

سکوت بود

جای خالیت را نگاه کرد م

نور بود

ادرسم را نوشتم:

اخرین دکه این بازار ورشکسته.

کنار گلهای انتظارگذاشتم و رفتم.

 

 

+ نوشته شده در  88/12/15ساعت 10:17  توسط نپرس  | 

دل تنگ

تا اسمون دلم گرفته

نه میشه به جنگ دنیا رفت

نه میشه رو ادما شمشیر کشید

نه میشه باور کرد فرق دروغ وراست چیه

نه میشه به دیوار تکیه کرد

فقط محکم بایست وبه خدا تکیه کن

وباور داشته باش که به دادت میرسد

حتی در اخرین لحظه

+ نوشته شده در  88/11/15ساعت 17:22  توسط نپرس  | 

زندگی با ادماش برای من یه قصه بود

توی این قصه کسی با کسی اشنا نبود

همه خنجر توی دست خنده روی لب

توی شب صدایی جز گریه بی صدا نبود

نمی خوام مثل همه گریه کنم

دیگه گریه به ما نمی یاد

غصه را هر چند می خواهم پنهانش کنم

سینه میگوید من تنگ امدم فریاد کن

 

+ نوشته شده در  88/11/01ساعت 17:46  توسط نپرس  | 

گفتار افلاطون

سلام به همه دوستان عزیزم

ببخشید دو هفته ای به خاطر مسافرت اپ نبودم

می خواهم چند جمله ای از افلاطون برایتان بنویسم

امیدوارم که از این گفتار در زندگی خود استفاده کرده و پند بگیرید

۱:دشمنان من سه قسمند:گروهی قوی تر  جماعتی هم وزن و دسته ای ضعیفتر.

طرفیت با گروه اول موجب نابودی است.

با جماعت دوم تاجان دارم می جنگم.

اما گروه سوم را اگر چه با التماس باشد رام خواهم ساخت.

چه طرفیت با خصم ضعیف از مقام انسان در جامعه می کاهد

وشخص را ناچیز می کند.

۲:هیچ کوچک را حقیر مشمارید باشد که از شما فزونی یابد.

۳:عشق تنها مرضی است که بیمار از ان لذت می برد.

۴:هر چه را که نگهبان بیشتر باشد استوارتر گردد مگر راز که

نگهدار ان هر چه زیادتر باشد اشکارتر گردد.

 دوستتان دارم بای

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  88/10/11ساعت 20:17  توسط نپرس  | 

جستجو

من ازتبارغفلت حوا وادمم

از خوشه های گندم واز راز مبهمم

امشب تمام اینه ها را شکسته ام

با چشم خسته در پی چشمان بی غمم

در کوچه های خاکی شهری پر ازدهام

در جستجوی گندم وانسان وادمم

 

+ نوشته شده در  88/09/20ساعت 13:11  توسط نپرس  | 

خدا کند که تو را ببخشد

هیچ وقت یادم نمیره همیشه تو راه مدرسه با کلی ترس دودر میکردی تا 

بری سرقرار تا ببینیش اون کم نمیگذاشت از سربازی فرار میکرد تا تو رو ببینه

بعد کلی دعوا کتک فحش واسطه بد بختی به هم رسیدن سال اول زندگیشون گذشت

هیچ کس سال اول زندگی نمیتونه بگه خوشبختم چون کله هر دو طرف داغ

خلاصه بعد سال اول از شرکتی که کار میکرد در اومد گفت کارش سخته

دو سه ماهی نگذشته بود که بچه اولشون به دنیا اومد کم کم کرایه خونه عقب افتاد و........

با همین بیکاری فرزند دومشون به دنیا اومد ومشکلات بزرگتر وبزرگتر میشد

تا اینکه مبلغی که برای خونه اجاره کردن داشتن تموم شد ودیگه خونه ای در کار نبود

درست سال چهارم زندگیشان فرزند سومی هم به دنیا امد که این بار تصمیم به کشتن ان گرفتن ولی چون گناه بود منصرف شدن

وتصمیم گرفتند چون توانایی مالی ندارند فرزندشان به خانواده ایکه فرزنددار نمی شود بدهند

الان محمد جواد ۲ساله است

دور از خانواده اش دور از خواهر وبرادرش در زیبا کنار زندگی میکند

نمیدانم چه باید گفت هزاران سوال در سر دارم

وقتی محمد جواد بزرگ شد به مادر وبدرش چه می گوید و انها در جواب محمد جواد چه دارند

فقط به خاطر نون و لباس بود که محمد جواد محکوم دور از خانواده زندگی کنه

به خاطر بی مسولیتی های بدرش

این یک عشق واقعی نیست عشق تنها حرف نیست

عشق یک طرفه درست مثل لیوان خالی از اب را سر کشیدن است

به تظاهر می نوشی ولی سیر اب نیستی

 

+ نوشته شده در  88/08/27ساعت 16:34  توسط نپرس  | 

کاش

کاش بودی

هرگاه مادر در را باز می کند دیگر مثل گذشته ها خنده بر لب ندارد

خنده او گریه شده

کاش بودی تا ببینی یکی از چشمهای پدر نابینا شده

کاش بودی تا به این عمق خنجر در دل ما فرو نمی رفت وکمرمان خم نمی شد

کاش بودی تا ببینی تسلیت گفتن ادما درست مثل سیلی محکمی بر صورتم است

کاش بودی دردانه برادرم 

+ نوشته شده در  88/08/25ساعت 18:46  توسط نپرس  | 

سلام یه سلامی به کهنگی ۴ سال وقتی با وبلاگ گریه کن باهاتون خداحافظی کردم به هلنای مقدس قسم خوردم که بر میگردم حالا اومدم ولی هیچ کدوم از بچه ها نیستند یه چهار پنج ماهی  اومدم ورفتم  گه گوداری شعری مینوشتمو میرفتم کلی سراغ بچه ها رفتم ولی پیداشون نکردم خلاصه که اومدم با کلی خا طرات تلخ وشیرین سعی میکنم ۴ سالو جبران کنم وبچه هارو پیدا کنم میدونم اگه بچه ها هم نبودند بچه های ایرون معرفت اینو دارند که تنهام نذارند

به هلنای مقدس دوستون دارم

+ نوشته شده در  88/08/21ساعت 22:26  توسط نپرس  |